تخیل کردن، نوعی از شجاعت است.

بیل کندی

مقالات

برگردان: نسترن موسوی

یکی از بهترین راهها برای بیدارکردنِ شوق خواندن در بچه‌ها، پر کردن خانه از خواندنی و کتاب است.

حال چه نوع کتابهایی باید داشته‌باشید؟

از بچههایتان در مورد علایقشان بپرسید. اگر سن‌شان کمتر از آن است که در این زمینه ترجیحی داشته‌باشند، به کتابخانۀ محله‌تان بروید. کتابدارها احتمالاً میتوانند کتابهای مناسبی را برای کودکتان پیشنهاد بدهند.

چند نکتۀ دیگر که خوب است بدانید:

انتخابهای متنوع داشته باشید:

کتاب‌های مصور مقوایی[1] یا کتابهای پارچهای با بافتهای مختلف برای خردسالان انتخاب کنید. کودکان پیشدبستانی از خواندن کتابهای الفبا، کتابهای ترانه و کتابهای تصویری لذت میبرند. کودکان دبستانی از انواع مختلف کتاب لذت میبرند؛ تخیلی، غیرتخیلی، شعر و همینطور واژه‌نامهها و دیگر کتابهای مرجع.

کودکان می‌توانند مطالب کتابهایی را بفهمند که خودشان به تنهایی نمی‌توانند بخوانند. اگر کتابی چالشبرانگیز توجه فرزندتان را جلب کرد ــ که توانایی تنها خواندن آن را نداشت ــ آن را برایش بلند بخوانید یا قصه‌گویی کنید. کودکان خردسال میتوانند به تصویرهای کتاب نگاه کنند و در هنگام گوش دادن سؤال بپرسند.

خواندنیها را تنها به کتاب محدود نکنید.

کودکان ممکن است از خواندن این موارد هم لذت ببرند:

  • مجلهها (مخصوص کودکان)
  • کتابهای صوتی
  • کارت پستالها، ایمیلها و پیامکهای آشنایان
  • آلبوم عکسها یا کلاژها
  • روزنامهها
  • کتابهای ‌مصور
  • مطالب اینترنتی
  • بازیهای رایانهای حروف الفبا و بازیهای آموزش خواندن
  • کتابهای الکترونیکی

خواندنیها را دم دست بگذارید:

کتاب‌هایی را با جلد محکم و مقاوم در کنار بقیۀ اسباببازیها بگذارید تا با خیال راحت آن‌ها را زیرورو کنند. اگر کتابها را کنار کمد لباسو صندلی مخصوص غذا خوردن بگذارید، وقت لباس پوشیدن یا غذا خوردن می‌توانند کمک خوبی برای سرگرم کردن کودک شما باشند.

حتی میتوانید کتابهای پلاستیکی را با کودکتان به حمام ببرید!

یک سری کتاب کنار مبل راحتی و فضای استراحتتان بگذارید؛ اینطور میتوانید بعد از غذا خوردن و پیش از خواب عصرگاه برای کودکتان کتاب بخوانید.

یک فضای خاص برای خواندن تدارک ببینید:

همینطور که بچه‌ها بزرگ میشوند، در جایی از خانه که بیشتر وقتشان را در آنمیگذرانند، قفسه‌هایی با کتابها و مجلات مناسب سن‌شان بگذارید. این قفسه را جذاب درست کنید و آن را طبقهبندی شده و منظم نگه دارید. بعضی از کتابها را طوری قرار دهید که جلدشان رو به بیرون باشد و به راحتی قابل دسترسی و پیدا کردن باشند.

سبدی پر از کتاب و مجله درست کنار جایی که بیشتر مواقع مینشینند، بگذارید.

یک گوشۀ دنج برای خواندن تدارک ببینید، و برای اینکه کودکانتان را تشویق به خواندن کنید، هر روز یک زمان مخصوص را برای " گوشۀ دنج خواندن" تعیین کنید.

فضای خواندن را جذاب نگه دارید:

مطمئن شوید که فضای خواندن نور خوب و مناسب دارد.

هر از چند گاهی چیدمان این فضا را تغییر دهید.

کتابهای فصلی و مجلههای مختلف اضافه کنید.

کتابهایی را در این محیط بگذارید که محتوایشان مطالب مورد علاقۀ کودکانتان یا مطالبی باشد که در مدرسه می‌آموزند.

این گوشۀ دنج را با آثار هنری یا نوشتههای کودکانتان تزیین کنید.

یک پخش سیدی یا ضبط برای گوش دادن به کتابهای صوتی در این فضا بگذارید.

کودکان را تشویق کنید خواندنیها را بسازند:

قسمتی از خانه را به عنوان محل "هنر نوشتن" تعیین کنید و کودکتان را تشویق کنید که کتاب، پوستر و کلاژهایی بسازد که از عکسها و نوشتههای خودشان درست شده‌باشد.

بچهها عاشق این هستند چیزهایی را بخوانند که خودشان نوشته‌اند، یا چیزهایی را که خودشان ساختهاند، به خانواده و دوستانشان نشان دهند.

برای حس و حال فضا فکری کنید:

راههای دیگری برای تشویق کودکان به خواندن:

  • برای کودکتان یک فضای دنج و مخصوص، زمانی آرام و خالی فراهم کنید تا با خیال راحت بخواند یا بنویسد.
  • محدودیتی برای مدت زمانی که کودکتان در مقابل تلویزیون، کامپیوتر و بازیهای ویدیویی سپری میگذراند، تعیین کنید. مطمئن شوید که زمان خالی برای مطالعه دارد.
  • فعالیتهای خواندن را در فضاهای خانوادگیتان هم داشته‌باشید. برای فرزندتاندر مورد کتابخوانی و رسانه‌ها خط‌مشی مشخص کنید. حتی با وجود استفادۀ بالا از فناوری در این عصر، باز هم والدین می‌توانند تعیین کنند که در زمان داستانخوانی، چه مقدار نشریات کاغذی و چه مقدار نشریات و رسانههای دیجیتالی میتواند استفاده شود.

خواندن کتاب الکترونیکی الزاماً به معنای نابودی زمان[2] نیست. مهم این است که مطمئن شوید به طور منظم با داستان به هر شکلی که باشد، درگیر هستند.

  • باهم ‌بخوانید :

               یک کتاب را بلند بخوانید یا از فرزندتان بخواهید برایتان از روی مطلب مجلۀ مورد علاقهتان بخواند.

             این عادت را در خانواده ایجاد کنید که در کنار هم بنشینید و هر کدام کتاب خودتان را بخوانید، در این صورت می توانید زمانی آرامشبخش را کنار هم سپری کنید.

منبع: www.kidshealth.org

 


[1] Board book

[2] Lap-time

فریبا اقدامی

10 بهمن 1395

تنوع و تکثر ویژگی جامعۀ ایران است. اگر قرار باشد برای مشکلات و زخم‌های این سرزمین درمانی جستجو شود، دیدن این گوناگونی، و تلاش برای شناخت پاره‌های مختلف آن، ضرورتی انکارناپذیر به نظرمی‌رسد.

ما چگونه این گوناگونی را می‌بینیم؟ با چه ابزارهایی رصد می‌کنیم؟ آیا تمامی طیف‌ها و گروه‌ها، تمامی پاره‌های مختلف این جامعه مجال و فرصت آشکارساختن خواسته‌ها و نیازهای خود را دارند؟ آیا اصلاً در وانفسای این روزها می‌توانیم به گسترۀ هزاررنگ این جامعه و نیازهایشان توجه کنیم؟ با مشکلات خود چه کنیم؟ چه ضرورت‌ها و دلایلی ما را از شناخت و برقراری ارتباط و گفتگو با این گستردگی ناگزیر می‌سازد؟

برای من که با آدم‌ها کتاب می‌خوانم و گفتگو می‌کنم و پیوسته سعی دارم همراه جهک، بستری بسازم برای تمرین مشارکت برای خود و مردم شهرم، برای من که هیچ راه حلی را برای تنگناهای جامعه ام بی‌نیاز و به دور از خواندن نمی‌دانم، این تکثر هزارپاره‌تر می‌نماید.

وقتی قرار است برای جمعی از دانشجویان یک دانشگاه داستانی بخوانم، می‌بایست نیازها و دغدغه‌های آنها را رصد کنم، گرفتاری‌ها و تنگناهاشان و پیشینۀ ارتباط‌شان با کتابخوانی. باید پیداکنم احتمالاً چه نوع داستان یا مقاله با چه موضوعاتی را می‌پسندند و با چه آثاری بهتر ارتباط می‌گیرند و و از خواندن چه مطالبی بیشتر لذت می‌برند. وقتی لابه‌لای صدها داستان یا مقاله می‌گردم، وقتی چشم‌هام و حوصله ام رنگ خستگی می‌گیرند، به خود نهیب می‌زنم که آشنایی و برقراری ارتباط با این جمع، تنها به نشست همخوانی محدود نمی‌شود. باید ساعت‌ها و ساعت‌ها، پیش و پس از نشست بخوانم، بیندیشم، بپرسم و پی بگیرم تا تصور روشن‌تری از آنها و از توان خود داشته‌باشم.

از مدت‌ها پیش به این فکر می‌کردم برای گروه‌هایی که نیاز ویژه دارند، می‌بایست فهرست‌های کتاب تدارک ببینم؛ فهرست کتاب برای معلمانی که میلی به خواندن ندارند یا آنها که میل دارند، اما تنگ حوصله اند و پرمشغله؛ فهرست کتاب دلخواه مهندسان یا پزشکان؛ فهرست کتاب برای هنرپیشگان و بازیگران...فهرست کتاب برای کودکان بیش فعال یا کودکان کار، یا نوجوانان کانون اصلاح و تربیت.

برای من که سروکارم پیوسته با روایت و خواندن است، فهم این هزارپارگی و تکثر، این جامعۀ چهل تکه، گاهی ختم می‌شود به تلاش برای طبقه‌بندی کتاب‌ها بر اساس نیازهای ویژه.

و اکنون اعتراف می‌کنم که حتماً می بایست فهرستی تدارک ببینم برای نانواهای عزیز! این آخری محصول اسباب‌کشی اخیرم به محله‌ای ست که یک نانوایی درجه یک در دو قدمی خانه ام دارد و خلاف تمامی سال‌ها نان خریدن به عهدۀ من گذاشته شده و نانواهای خونگرمِ محلۀ تازه، هربار طوری با من سلام علیک می‌کنند که انگار

دخترکی هستم با رفتار عجیب یا یک مسافر. به آنها لبخند می‌زنم و هربار در ذهنم جمله‌هایی را مرور می‌کنم تا همراه کتاب‌های اهدایی برایشان بگویم در روزهای آخر اسفند به بهانۀ عید.

اما جستجو و معرفی کتاب برای بیماران بس دشوار است، آن هم بیماران خاص.

یک هموطن نادیده‌ام قصد دارد برای بیماران سرطانی بیمارستانی در سیستان و بلوچستان کتابخانۀ شاید کوچکی تدارک ببیند و در جستجوی کتاب‌های مناسب برآمده‌است. یکی از اعضای جهک از ماجرا باخبر شد و من تهیۀ فهرست را به عهده گرفتم. معیارهای من برای انتخاب چنین بود:

کتاب‌ها تا حد امکان کم حجم و پرکشش باشند، در بازار کتاب موجود باشند، امیدبخش باشند یا ایده‌هایی قابل تأمل در باب زندگی و دشواری‌های آن ارائه کنند، کتاب‌ها لذت بخش وموضوعاتشان جالب باشند.

فهرست را در ادامه می‌آورم. حتم می‌دانم که کتاب‌های دیگری هم هستند که یا من هنوز نخوانده‌ام یا هنگام انجام این کار به یاد نیاورده‌ام. اگر کتابی را مناسب این گروه می‌دانید برای ما بنویسید تا این فهرست مفصل‌تر و کامل‌تر شود. و اگر هر پیشنهادی در زمینۀ تدارک فهرست برای گروه‌های خاص دارید، ما مشتاقانه و باافتخار می‌شنویم و قدر می‌دانیم.

1. به عبارت دیگر / جومپا لاهیری / نشر ماهی

2. انسان در جستجوی معنا / ویکتور فرانکل / انتشارات سمت

3. رؤیاهای انیشتن / آلن لایتمن / نشر چشمه

4. قصۀ جزیرۀ ناشناخته / ساراماگو / نشر مرکز

5. دیوانگی در بروکلین / پل استر / نشر افق

6. هیولا / پل استر / افق

7. شما که غریبه نیستید / مرادی کرمانی/ نشر معین

8. ته خیار / مرادی کرمانی/ نشر معین

8. سه مرد در قایق / جروم / نشر معین

9. زندگی عزیز / آلیس مونرو / نشر ماهی

10. مترجم دردها / جومپا لاهیری / ماهی

11. جاناتان مرغ دریایی / ریچارد باخ / امیرکبیر

12. دیوانه ای بالای بام / عزیز نسین / ققنوس

13. مگه توو مملکت شما خر نیس/ عزیز نسین / ققنوس

14. محمود و نگار/ عزیز نسین / ققنوس

15. ملت عشق / الیف شافاک / ققنوس

16.منم کوروش / الکساندر جووی / ققنوس

17. فیل در پرونده / نوشیچ / نشر کارنامه

18. انسان در جستجوی معنای غایی / فرانکل / نشر آشیان

19. کیمیاگر / پائولو کوئیلو / ثالث

20. استادان تبسم / داستان‌های طنز از نویسندگان مختلف / انتشارات مروارید

21. شوکران شیرین / داستان‌های طنز از نویسندگان مختلف / مروارید

22. طنزآوران امروز ایران / عمران صلاحی / مروارید

23. قصه‌های آسانسورچی / پوریا عالمی / مروارید

24. ماهی گربه را خورد / تورج رهنما / مروارید

25. یک لب و هزار خنده / عمران صلاحی / مروارید

26. یک دو سه طنز / رؤیا صدر / مروارید

27. سه‌شنبه‌ها با موری / میچ آلبوم / انتشارات قطره

28. داستان‌های نامنتظره / رولد دال / قطره

29. آدم‌های ناباب / هاینریش بل / قطره

30. شازده کوچولو / اگزوپری / انتشارات نگاه

31. مزدک / موریس سیماشکو / نگاه

32. داستان‌های بادآورده / احمد غلامی / نگاه

33. آدم‌ها / احمد غلامی / نگاه

34. خاطرات صفرخان / علی اشرف درویشیان / چشمه

35. تسلی بخشی‌های فلسفه / آلن دوباتن / ققنوس

36. انسان موجود یک روزه / اروین یالوم / ققنوس

37. ما نمی‌میریم / جوئل مارتین / جامی

38. انقلاب امید / اریک فروم / مروارید

39. گزیده شعر شفیعی کدکنی / مروارید

40. گزیده شعر فروغ فرخزاد / مروارید

41. گزیده شعر فریدون مشیری/ مروارید

42. گزیده شعر منوچهر آتشی / مروارید

43. گزیده شعر سیمین بهبهانی / مروارید

44. گزیده شعر احمد شاملو / مروارید

46. گزیده شعر بهمنی / مروارید

47. گزیده شعر قیصر امین‌پور / مروارید

48. گزیده شعر حمید مصدق / مروارید

49. گزیده شعر اخوان ثالث / مروارید

50. گزیده شعر سهراب سپهری / مروارید

51. کبریت خیس / صفاری / مروارید

52. بفرمایید بنشینید صندلی عزیز / اکبر اکسیر / مروارید

53. پستۀ لال سکوت دندانشکن است / اکبر اکسیر / مروارید

54. ما کو تا اونا شیم / اکبر اکسیر / مروارید

55. مالاریا / اکبر اکسیر / مروارید

56. شفای کوانتومی / دیپاک چوپرا / انتشارات بهجت

57. باران برای تو می‌بارد / یغما گلرویی / نگاه

58. چنین گفت زرتشت / نیچه / نشر آگه

59. پیامبر / جبران خلیل جبران / نشر آموت

60. کاروان امید / لسلی وینر / انتشارات گمان

61. فلسفۀ ترس / لارس اسوندسن / انتشارات گمان

62. بیماری / هوی کرل / انتشارات گمان

63. بخشودن / گارارد / انتشارات گمان

64. مرگ / تادمی / انتشارات گمان

65. من / مل تامپسون / انتشارات گمان

66. پرسه در حوالی زندگی / مصطفی مستور / چشمه

67. بی بال پریدن / قیصر امین‌پور / افق

68. راه عشق / ایسواران / ققنوس

69. داستان‌هایی از گنجینۀ خرد چین / نشر معین

70. نیایش / گاندی / نشر نی

71. آدمیان و سرزمین‌ها / مارگارت مید / نی

72. تغییر ذهن‌ها / هوارد گاردنر / نی

73. سرگذشت من / چاپلین / نی

74. شش اثر / کریستین بوبن / نی

75. من رؤیایی دارم / یغما گلرویی / نگاه

76. سرگذشت حاجی بابای اصفهانی / جیمز موریه / نگاه

77. خاطرات شازده حمام / پاپلی یزدی

78. تو همانی که می اندیشی / جیمز آلن / قطره

79. هنر درمان / اروین یالوم / قطره

80. عطیۀ برتر / پائولو کوئیلو / کاروان

81. چون رود جاری باش / پائولو کوئیلو / کاروان

82. عشق، رقص زندگی / اوشو / آویژه

83. از دولت عشق / کاترین پاندر / روشنگران

84. تغذیۀ مناسب برای بیماران سرطانی / انجمن امداد

85. نکات تغذیه‌ای، قبل، در طول درمان و بعد از درمان سرطان/ بنیاد امور بیماری‌های خاص

نویسنده: دکتر محمدرضا جوادی یگانه

چکیده: آمار نشر کتاب در حوزۀ ادبیات داستانی در دهۀ اخیر در ایران نشان می‌دهد که بیشترین میزان چاپ کتاب و تجدید چاپ آن، و نیز ژانر مسلط، رمان‌های عامه پسند است. در باب ادبیات عامه پسند مباحث متعارضی وجود دارد. مکتب فرانکفورتی‌ها آن را بخشی از صنعت کتاب و آگاهی کاذب و ایدئولوژی دروغینی می‌دانند که توسط طبقه حاکم ایجادشده و قصد دارد تصویری غیرواقعی و زیبا از جامعه ارائه کند و لذا کارکردی تخدیری دارد. نظریات مطالعات فرهنگی معتقدند که ادبیات عامه‌پسند و اقبال به آن نوعی مقاومت نرم و زنانه در برابر فرهنگ حاکم است و تلاش دارد تا به خوانندگان آن فضایی برای کنارزدن زندگی روزمره ارائه کند و لذا کارکرد مثبت دارد؛ با توجه به اینکه بر اساس آمار، اکثریت خوانندگان و نویسندگان این آثار را زنان تشکیل می‌دهد. اما با توجه به گسترش فعالیت‌های زنان از منظر دفاع از حقوق زنان و نیز از منظر فمینیستی، رواج ادبیات عامه‌پسند نگران‌کننده است. این مقاله قصد دارد دلایل اجتماعی گسترش ادبیات عامه‌پسند در ایران را بر اساس نظریۀ انتقادی بررسی نماید. سیاست‌های نظارتی سخت‌گیرانۀ دولت در حوزۀ ادبیات، شدت یافتن مشکلات اقتصادی، ضعف عمومی در حوزۀ ادبیات و داستان‌نویسی در ایران و نیز تمایل بیشتر زنان به خواندن، از جمله مهمترین این دلایل است.
کلیدواژه: ادبیات عامه پسند، رمان، نظریۀ انتقادی، مطالعات فرهنگی، سیاست فرهنگی در ایران

تعریف رمان عامه‌پسند

می‌توان میان رمان‌های(novels)  نخبه و تخصصی، رمان‌های جدی و رمان‌های عامه‌پسند تمایز گذاشت. اما تمایز اساسی میان عامه‌پسند و والا (high) (شامل جدی و نخبه) است. از واژۀ عامه‌پسند (popular) تعاریف متعددی در دست است. اما شاید بهتر باشد برای تعریف عامه‌پسند از ویژگی‌های آن استفاده کنیم . از آنجا که در ایران ما عمدتاً شاهد تألیف رمان عامه‌پسند عاشقانه هستیم، فقط به ویژگی‌های رمان‌های عامه‌پسند عاشقانه اشاره می‌کنیم .

 - مضامین آنها درونی ، احساسی خانوادگی است. یعنی حول زندگی خانوادگی افراد به خصوص زنان و افراد خانوادۀ آنها می‌گردد .

 - جهان‌بینی ساده: خیر و شر مطلق. شخصیت‌ها یا خوب هستند یا بد. شخصیت خاکستری همان‌طور که در دنیای واقعی وجوددارد، در این داستان‌ها کمتر به چشم می‌خورد.

-  در این قبیل داستان‌ها محوریت اصلی با فرد است، نه جمع.

-  حوادث پی‌درپی، بر پایۀ شانس و گاه غیرطبیعی.

 - حل این قبیل تضادها و حوادث عمدتاً به کمک عناصر متافیزیکی است: دست سرنوشت.

-  شخصیت‌پردازی‌ها اغلب ساده هستند. دو شخصیت اصلی داستان شاید کاملاً توصیف شوند، اما سایر شخصیت‌ها نه. همچنین شخصیت‌ها فاقد عمق احساسی هستند.

 - سادگی جملات، مضامین و واژگان: چون اغلب مخاطبین این آثار تودۀ مردم هستند، بنابراین زبان به کار برده شده نیز ساده است. همچنین زبان و ادبیات تمام شخصیت‌ها یکی است.

 - استفاده مکرر از کلیشه‌ها در تمامی عناصر: داستان‌ها، شخصیت‌ها، پایان‌های خوب و رؤیایی، و حتی طرح‌های روی جلد.

نظریه‌های ادبیات عامه‌پسند

در باب ادبیات عامه‌پسند مباحث متعارضی وجود دارد، مکتب فرانکفورتی‌ها آن را بخشی از صنعت کتاب و آگاهی کاذب و ایدئولوژی دروغینی می‌دانند که توسط طبقه حاکم ایجادشده و قصد دارد تصویری غیرواقعی و زیبا از جامعه ارائه کند و لذا کارکردی تخدیری دارد. ادبیات عامه‌پسند از سوی نظام حاکم ترویج می‌شود و همچنین تصویری کاذب از زندگی آرمانی ارائه می‌کند، تصویری که در آن مردان، شجاع، ثروتمند و فداکار هستند و زنان، زیبا، دارای عزت نفس و به دنبال زندگی خانوادگی هستند. ادبیات عامه‌پسند، احساسی از خواندن در افراد ایجادمی‌کند، بی آنکه نگرش‌های والا را در آنها بپروراند. مخاطب، توده‌ای منفعل است که به‌راحتی تحت تأثیر رسانه‌ها قرار می‌گیرد.

رویکرد تحلیل دریافت نیز تمرکز خود را بر شیوۀ معنادهی مخاطبین از متن قرارداده‌اند. در این نظریه متون فاقد معنای ثابت ، دقیق و ذاتی هستند بلکه معنا در جریان خواندن تولید می‌شود. زنان با خواندن این کتاب‌ها حداقل در زمانی کوتاه می‌توانند کسی دیگر باشند و در دنیایی دیگر زندگی کنند . آنها در پایان این رمان‌ها به این احساس اطمینان می‌رسند که مرد و ازدواج دو چیز واقعاً خوب هستند . ردوی معتقد است خواندن این کتاب‌ها نوعی اعتراض از راه خیال‌پردازی و حاکی از اشتیاق برای دنیایی بهتر است. او به مسئلۀ فرار مخاطبین رمان‌های زنانه می‌پردازد و می‌گوید این فرار به مخاطبین اجازه می‌دهد تا واقعیت زندگی اجتماعی خود یعنی بازی کردن نقش خانه‌دار را در مناسبات مردسالارانه به خوبی تحمل نمایند.

در مقابل، نظریات مطالعات فرهنگی معتقدند که ادبیات عامه‌پسند و اقبال به آن، نوعی مقاومت نرم در برابر فرهنگ حاکم است و تلاش دارد تا به خوانندگان آن فضایی برای کنارزدن زندگی روزمره ارائه کند. اما مطالعات فرهنگی با عطف توجه به فرهنگ عامه و توجه خاص بر بخش‌های غیرتخدیری این ادبیات، معتقد است که این رمان‌ها در هر حال فهمی از جامعه به دست می‌دهد، نوعی کارکرد آموزشی دارد، وسیله‌ای برای گذران اوقات فراغت است و نوعی بازسازی دنیای رؤیایی در ذهن خواننده است. همچنین می‌تواند شروع خوبی برای ایجاد علاقه و عادت به خواندن رمان باشد.

وضعیت مطالعه رمان در ایران

بر اساس اطلاعات خانه کتاب ایران دربارۀ رمان‌های بیش از ۱۰ چاپ در سال‌های ۱۳۷۱ تا ۱۳۸۵: از ده کتاب پرفروش، نه تا عامه‌پسند است و از مجموع ۴۴۹ چاپ کتاب‌های پرفروش در این دوره، ۱۱۸ چاپ آن رمان‌های والا است. پرفروش‌ترین کتاب که عامه‌پسند است، با ۳۸ چاپ و بعد از آن ۲۲ چاپ باز هم دو کتاب عامه‌پسند است و اولین رمان والا تنها ۱۶ بار چاپ شده است.

تیراژ رمان‌ها و مجموعه داستان‌هاى جدى به طور متوسط ۱۳5۰جلد است. اما تیراژ رمان‌های عامه پسند بیش از ۲۵۰۰ نسخه. از نویسندگان مشهور بیش از ۵۰۰۰ نسخه و گاه تا ۱۸۰۰۰ نسخه برای هر چاپ بوده است.

البته کتاب‌های عامه‌پسند در ایران محدود به رمان نیست. کتاب‌های عامه‌پسند مذهبی، روانشناختی و کتاب‌های خودیار، و کتاب های کمک آموزشی، در کنار رمان‌های عامه‌پسند، اکثریت بازار نشر ایران را بر عهده دارند.

تبیین علل رشد کتاب‌های عامه‌پسند

آثار عامه‌پسند در همه جای جهان، رواج دارند. دلایل متعددی در باب ظهور و گسترش ادبیات عامه‌پسند در ایران وجوددارد: فراغت به همراه گسترش سواد و نیز افزایش عمومی رفاه و گسترش مشاهدۀ تلویزیون از جمله عواملی هستند که بر اساس مکتب دریافت و مطالعات فرهنگی می‌تواند علت‌های افزایش رمان عامه‌پسند در ایران باشد. همچنین افزایش خواست عمومی زنان برای بهبود وضعیتشان می‌تواند از طریق نوعی مقاومت نرم با قرائت رمان عامه‌پسند (با مضمون عاشقانه و نه جنسی) برآورده شود.

یان انگ دربارۀ ادبیات عامه‌پسند در جهان سوم معتقد است که این ادبیات از سه سو در معرض حمله است: ادبیات روشنفکری، ادبیات رسمی حکومت و ادبیات عامه‌پسند وارداتی. در ادامۀ این متن ما تلاش داریم تا تأثیر تعارضات میان ادبیات روشنفکری و ادبیات رسمی حکومت بر رشد ادبیات عامه‌پسند را نشان دهیم.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ۱۹۷۹، دو دستۀ اساسی در سیاست‌گذاری فرهنگی در ایران حاکم بوده‌اند: یکی اصولگرایان و دیگری اصلاح‌طلبان. اصولگریان معتقد به سیاست‌های ارشادی برای ترویج اصول انقلاب اسلامی هستند که برگرفته از آموزه‌های اسلامی است. بر همین اساس با ترویج موسیقی، رقص، نمایش اندام و موی زنان و همچنین بیان احساسات و روابط میان زن و مرد در سینما، تئاتر و رمان مخالف هستند. اما اصلاح‌طلبان، معتقد به تساهل و مدارای با هنرمندان و نویسندگان هستند و تلاش دارند تا آنها را با مدارا جذب نمایند، یا آنها را همان‌گونه که هستند، پذیرند و الگوی چندصدایی در جامعه و به‌ویژه جامعۀ ادبی و هنری را پذیرفته‌اند.

اختلاف اساسی میان اصولگرایان و اصلاح‌طلبان در حوزۀ هنر و ادبیات، در میزان پذیرش و تحمل تفکر، ادب و هنری است که در جامعۀ ایران به آن "مخالف" گفته‌می‌شود؛ یعنی آن بخش از جامعۀ ادبی و هنری ایران که معیارهای اساسی حاکم بر جمهوری اسلامی (شامل رعایت محدودیت‌های شرعی در ارتباط با جنس مخالف، پوشش و صرف مشروبات الکلی، و نیز حاکمیت قواعد دینی بر جامعه) را نپذیرفته‌اند. این گروه تقریباً در تمام سال‌های پس از انقلاب، هرگز انعطافی نشان نداده‌اند و اقبالی به حکومت دینی نداشته‌اند. در سال‌هایی که اصلاح طلبان حاکم بوده‌اند، تنها از مدارای آنها استفاده کرده و امکانات بیشتری برای بیان نظر، ادب و هنر خود یافته‌اند. اما در دوره‌های حاکمیت اصولگرایان با محدودیت‌های فراوان روبرو بوده‌اند.

هرچند غلبۀ اصلی در هر دو جریان (رسمی و روشنفکری) با افراد و گروه‌هایی است که چندان طرف مقابل را تحمل نمی‌کنند. لذا حوزۀ ادبیات به سمت نوعی دو قطبی شدن پیش می‌رود. این وضعیت به‌ویژه با امکانات موجود در فضای سایبر تشدید شده است. با توجه به مشکل نبود دیالوگ، و شدت ممیزی در حوزۀ ادبیات، اکنون راه‌های دیگری برای انتشار وجوددارد. کم بودن تیراژ آثار ادبی والا، کم شدن ارتباط ادبیات والا با جامعه، و نیز فقدان سودآوری در نگارش و چاپ رمانِ والا باعث شده تا ادبیات از مخاطبان عمومی به سمت مخاطب خاص روی بیاورد.

اهالی ادبیات والای مخالف، با صرف نظر کردن از سود مادی و چشم‌داشت به شهرت و سایر منافع ادبی، اکنون بیشتر به فضاهای دیگری روی آورده‌اند: کلاس‌های خصوصی آموزش قصه‌نویسی؛ سایت‌های فراوان برای معرفی، انتشار و نقد آثار ادبی (حتی یک سایت اخیراً به آثار فاقد مجوز اختصاص یافته)، و رشد چشمگیر وبلاگ‌نویسی در ایران.

از آنجا که ادبیات مخالف در ایران، اکنون ابزاری برای تغییر حکومت در ایران محسوب می‌شود، منافع غیرمادی آن بیشتر شده است: امکان مهاجرت و دریافت بورس تحصیلی، معرفی در شبکه‌های پربینندۀ ماهواره‌ای خارج از ایران و سایت‌های خارجی. این وضعیت باعث شده تا از یک طرف ادبیات جدی مخالف از سوی حکومت خطرناک تلقی شود و در مواجهه با آن احتیاط بیشتری شود و از طرف دیگر، نویسندگان مخالف به سرعت مشهور شوند و برآورد نادرستی از میزان اعتبار اثر خود در میان مردم داشته‌باشند. هر دو طرف این ماجرا، به ادبیات والا در ایران لطمۀ جدی واردساخته‌است.

بدین صورت فضای ادبی ایران به‌تدریج از آثار ادبی والای مخالف تهی شده و آثار ادبی موافق نیز از طرف اهالی ادبیات مخالف مورد بی‌توجهی قرارگرفته‌است. تمایل مسئولان وزارت فرهنگ برای افزایش در میزان نشر کتاب و نیز گسترش نشر کتاب‌های ادبیات داستانی، و نیز فقدان جریان منظم نقدی که عامۀ کتابخوان را از سطح کتاب عامه‌پسند به سمت رمان‌های والا سوق دهد، همچنین عدم تبلیغ و ترویج رمان‌های والا در صدا و سیما باعث شده تا رمان عامه‌پسند بیشتر در منظر و مرآی جامعه قرارگیرد. همچنین صنعت نشر کتاب در ایران برای بقای خود ناگریز از چاپ کتاب در حوزۀ ادبیات داستانی است و در غیاب کتاب های والا و مخاطبین این کتاب، ناگزیر از توجه به کتاب عامه‌پسند است.

همچنین مخالفت‌های جدی بخش‌های دینی‌تر جامعه با آثار ادبی باعث شده تا مسئولان وزارت فرهنگ با دقت و احتیاط بیشتری و با صرف زمان بیشتری آثار ادبی را کنترل کنند. اما آثار عامه‌پسند، محافظه کارانه، نه بیانی از روابط جنسی دارد و نه رفتارهایی را ترویج می‌کند که نظم موجود در جامعه را به خطر بیندازد. لذا به سرعت مجوز نشر می‌گیرند.

در نتیجه تعارض‌های جدی میان ادبیات روشنفکری و ادبیات رسمی به گسترش آثار ادبی عامه‌پسند منجر می‌شود. به‌علاوه نگاه منفی به ادبیات عامه‌پسند باعث شده تا دربارۀ این آثار سکوت شود. لذا تقریباً هیچ سیاست‌گذاری دربارۀ محتوا، تیراژ، قطع، زمان نشر و دربارۀ این آثار انجام نمی‌شود و تقریباً تمام سیاست‌های نشر آن به ذائقۀ مخاطب و بازار کتاب عامه‌پسند وانهاده شده‌است.

ضعف آثار ادبی جدی

مسئلۀ اساسی ادبیات در ایران، ضعف محتوایی آثار ادبی جدی است. امروزه در جهان، حوزه‌های تازه و نگاه‌های تازه در ادبیات مطرح شده‌است؛ از فضای جادویی آمریکای لاتین تا هند و آفریقای جنوبی و لبنان و ترکیه. این فضاهای تازه، دریچه‌های تازه‌ای را بر روی تخیل ادبی برای شناخت طبیعت انسانی می‌گشایند. از این روست که ادبیات به حوزه‌های پیرامونی و ناشناخته بیشتر اقبال نشان می‌دهد تا حوزه‌های تکراری.

اما در ادبیات جدی در ایران، به‌جز چند حوزۀ معدود، ایده‌ها و سبک نگارش، کماکان تکرار ادبیات رایج در جهان است. امروزه ادبیات پست مدرن به تقلید از داستان‌های برایتیگان و بارتلمی در ایران موجود است. ادبیات زنانه متأثر از جریان‌های گوناگون فمینیسم وجوددارد. رمان‌های ارائه شده در سال‌های اخیر، آنقدر با مضامین مشابه، تکرار شده که برگزارکنندگان جوایز غیردولتی در ایران نیز از آن گلایه دارند و پایین آمدن سطح ادبیات در ایران را یکی از عللی عنوان کرده‌اند که باعث شده برخی از این جوایز و در برخی سال‌ها، دو سالانه برگزارشوند.

در بیانیۀ هیئت داوران دورۀ هشتم جایزۀ ادبی گلشیری (۱۳۷۸) چنین آمده‌است: ".. (دلایل زیر باعث شده تا ) داوران این دوره به این نتیجه برسند که از اعلام برنده (یا برندگانی) خودداری ورزند:

·        شدت‌گیری سانسور و خودسانسوری؛

·        رواج بیش از پیش سازوکارهایی که بازار کتاب را مملو از آثار متوسط و نازل کرده‌است و فقط به کارِ پروپیمان کردن آمارهای رسمی انتشار در حوزۀ ادبیات داستانی می‌آید؛

·        نبودنِ زمینه‌هایی برای انتشار نقد ادبی جدی؛

·        ممانعت از چاپ مجدد آثاری که پیشتر و گاه در همان سال مجوز انتشار گرفته‌اند."

البته پژوهش‌ها دربارۀ موضوعات رمان‌های برگزیدۀ سال‌های اخیر، نشان می‌دهد که تفاوت جدی میان نویسندگان رمان‌های جدی و عامه‌پسند وجود ندارد و تفاوت اصلی در سبک و طرح داستان است و نیز در برچسبی که به اثر به عنوان یک اثر جدی می‌خورد با نشر آن توسط یک ناشر معتبر و با روی جلد مناسب.

برخی صاحب نظران نیز، آثار اخیر (به‌ویژه آثار نویسندگان زن) در ادبیات جدی ایران را «ادبیات فراغت» می‌خوانند: در این ادبیات از نگرش تلخ، استعلایی و پرخاشجویانه خبری نیست و برداشتی تأییدآمیز از جهان و تداوم و تکرار زندگی روزمره دارد. شخصیت‌های آثار ادبیات فراغت، همان انسان‌های متعارف و محافظه‌کار زندگی روزمره هستند. در این کتاب‌ها، حوادث اصلی همان حوادث تکراری زندگی روزمره هستند. در این زندگی نیز مرگ و زایش، عشق و جدایی، رهایی و انقیاد اتفاق می‌افتند؛ ولی نویسنده هیچ بُعد یا وجهی فلسفی بدان‌ها نمی‌بخشد. سؤال در مورد آنها، چه در کلیّت رمان و چه در ذهن شخصیت‌های رمان شکل نمی‌گیرد. حوادث در همان حد روزمرگی و گاه بیهودگی خود باقی می‌مانند و به حد و حدود حوادثی سرنوشت ساز ارتقا پیدانمی‌کنند.

این آثار از سه منظر ادبیات فراغت هستند: هم برای گذران اوقات فراغت نوشته‌شده‌اند، هم مسائل جدی و مهم زندگی را بررسی نمی‌کنند و تنها به جزییات متعارف زندگی به‌هنجار جوامع مدرن می‌پردازند، و هم نویسنده در قالب سبک‌های رایج به نگارش می‌پردازد و از تجربۀ تازه می‌پرهیزد.

حوزه‌های تازه در ادبیات ایران

اما فارغ از تعارض‌ها و اختلافات، ادبیات ایران در حوزه‌ای دیگر در حال شکوفایی است.

اما در ادبیات معاصر ایران، ادبیات جنگ، مخاطب بسیار دارد. این حوزه که تاکنون دوره‌ها و سبک های متعددی را پشت سر گذاشته، اکنون با تعادلی میان روایت، مخاطب و عرضه‌کنندگان از رمان به سمت بیان تفصیلی خاطرات ویراستاری شده منتقل شده‌است. البته خاطراتی در ایران مخاطب فراوان پیدا کرده‌اند که بیرون از حوزۀ رسمی و دولتی (و روایت رسمی از جنگ) هستند، البته با روایت رسمی در تعارض نیستند و تنها با آن تفاوت دارند. یکی از پرفروش‌ترین این کتاب‌ها، خاطرات مبارزی است که پیش از پیروزی انقلاب، شکنجه شده و پس از پیروزی، کار در حکومت را رها کرده و در بازار کار می‌کند. دیگری خاطرات فرماندۀ گردانی است که سال‌ها در محاق بوده و امسال خاطراتش منتشر شده‌است، یا فرماندۀ شهیدی که خاطراتش توسط یک فرد عادی (و نه یک مؤسسه دولتی) منتشر شده و به تیراژ ۲۳۷٫۰۰۰ نسخه رسیده است. اما پرفروش ترین کتاب در زمینۀ ادبیات داستانی در ایران خاطرات دختر هفده ساله‌ای است که در جریان محاصرۀ خرمشهر در آغاز حملۀ عراق به ایران، در شهر نیمه ویران ناگزیر از کفن و دفن جنازۀ زنان کشته‌شده می‌شود. این کتاب در فاصله یک و نیم سالی که از انتشار آن می گذرد، بیش از ۳۰۰٫۰۰۰ نسخه فروش داشته‌است.

مخطبان این رمان‌ها، معمولاً هیچ ارتباطی با رمان‌های جدی و نخبه برقرارنمی‌کنند و تنها به مطالعۀ تخصصی یا مذهبی خود می‌پردازند. جریان اخیر، ژانر تازه و به تبع، مخاطب تازه‌ای را در ادبیات ایران ایجادکرده که در میانۀ ادبیات عامه‌پسند و رمان‌های جدی قراردارد؛ یعنی بیشتر به مردم معمولی شباهت دارند.

حوزۀ ادبیات جنگ (و مخصوصاً خاطرات جنگ)، آن بخشی از ادبیات ایران است که قابلیت جهانی شدن دارد. جنگ ایران بر علیه تجاوز عراق، نه مانند ادبیات جنگ آمریکا برای جنگ جهانی دوم است که به کمک کشورهای دیگر در خارج از آمریکا رفت و نه مانند کشورهای اروپایی، که دشمن را در سرتاسر خاک خود می دیدند. این تجربه که با عرفان شیعی و روح ایرانی پیوند خورده‌است، در ادبیات جنگ دنیا کمتر مشابه دارد و می‌تواند تجربه تازه‌ای از طبیعت بشری و گستردگی روح آن را به ادبیات جهان هدیه کند.

 

 

گفت‌وگوی برَد اِوانز با هنری اِی. ژیرو دربارۀ خشونت

ترجمۀعلی حاتمیان

منبع: نیویورک تایمز

وبسایت نیویورک ‌تایمز مجموعه مصاحبه‌هایی با فیلسوفان و نظریه‌پردازان انتقادی دربارۀ خشونت ترتیب‌داده‌است. در پنجمین مصاحبه برد اوانز، مدرس ارشد روابط بین‌الملل در دانشگاه بریستول انگلستان و مدیر پروژۀ تاریخچه‌های خشونت با هنری ای.ژیرو، استاد دپارتمان مطالعات فرهنگی دانشگاه مک‌مستر اونتاریو، به گفت‌وگو نشسته‌است. «امریکا در نبرد با خود» آخرین کتاب منتشر شدۀ هنری ای.ژیرو است.

نیویورک‌تایمز - برَد اِوانز : شما در اثر خود با خطرات ناشی از این مفاهیم مواجه شده‌اید: جهل و نیز چیزی که آن را خشونتِ «فراموشی سازمان‌یافته» نامیده‌اید . می‌توانید برای ما توضیح دهید که با این اصطلاح چه معنایی را مدنظر دارید و چرا باید دربارۀ گونه‌های روشن‌فکرانۀ خشونت حساس باشیم؟

هنری ژیرو: شوربختانه در مقطعی زندگی می‌کنیم که جهل ظاهراً به یکی از مؤلفه‌های تعیین‌کننده در حیات سیاسی و فرهنگی امریکا بدل شده‌است. جهل تبدیل شده به نوعی سلاح برای انکار خشونت‌های گذشته. این مفهوم در فرهنگی آکنده از نمود رسانه‌ای بالیده‌است که در آن دغدغه‌های عمومی در قالب وسوا‌س‌های خصوصی، مصرف‌گرایی و سرگرمی‌های احمقانه درک می‌شود. چنان‌که جیمز بالدوین به‌درستی هشدار داده‌است، "جهل در پیوند با قدرت بی‌رحم‌ترین دشمنی است که عدالت ممکن است داشته باشد."

نشانه‌های هشداردهنده در تاریخ بسیار آشکارند. ناکامی در آموختن از گذشته به نتایج فاجعه‌بار سیاسی انجامیده‌است. چنین جهلی صرفاً مربوط به فقدان اطلاعات نیست. این جهل مقولات سیاسی و آموزشی مختص به خود را دارد و همین مقولات فرهنگ‌ساز هستند که فعالیت انتقادی و دمکراسی را تهدید می‌کنند.

آنچه من "خشونتِ فراموشی سازمان‌‌یافته" نامیده‌ام، نشان می‌دهد که چگونه در سیاست معاصر احساساتْ جای خِرد و نمودْ جای حقیقت را می‌گیرد و درنتیجه با ایجاد جریان بی‌پایانی از دانش تکه‌تکه‌شده و ریاکارانه تاریخ را پاک‌سازی می‌کند. در زمانه‌ای که افرادی چون دونالد ترامپ می‌توانند با تکیه بر ارزش‌هایی مانند «عظمت» جایگاهی کسب کنند و با تکیه بر این ارزش‌ها، خاطرات پیشرفت اجتماعی و سیاسی را که به‌نام عدالت و شرافت بشری به ‌دست آمده‌است، از خاطره‌ها بزدایند، این خودِ تاریخ و تفکر است که مورد هجوم واقع شده‌است.

زمانی‌که جهل اسلحه به دست بگیرد، ظاهراً خشونتْ نوعی تراژدیِ ناگزیر خواهدبود. کشتار جمعی در اورلاندو مثال دیگری ست از وضعیت خشونت‌آمیز و اضطراری در عرصۀ فرهنگی و سیاسی جهان که با نفرت و هراس جمعی تغذیه می‌شود. چنین خشونتی نه‌تنها گفتار ستیزه‌جو و ایدئولوژی بنیادگرایانه را مشروعیت می‌بخشد و خشونت را تنها راه‌حل مسائل اجتماعی می‌بیند، بلکه اقدامات خشونت‌بار و غیرعقلانی علیه سایرین را نیز دامن می‌زند. با بی‌‌احترامی به شیوۀ متفاوتِ زیست دیگران، این کشتار بی‌پایان در جوّی از تنفر و تعصب رشد می‌کند و با نیهیلیسم سیاسی هم‌داستان است.

البته می‌توان این کنش‌ها را مثال بی‌معنای دیگری از تروریسم رادیکال اسلامی دانست. این کار بسیار آسان است. باوجوداین، مجموعۀ دیگری از پرسش‌ها همچنان باید طرح شوند: کدامین وضعیت عمیق‌ترِ سیاسی، آموزشی و اجتماعی به این فضای تنفر، نژادپرستی و تعصب اجازه داده‌ که گفتار عمومی و جهان‌بینی‌ها را شکل دهد؟ نقش سیاست‌مداران نژادپرست و گفتار تهاجمی آن‌ها در فضای خشونت‌بار کنونی چیست؟ چگونه می‌توانیم با استفاده از آموزش، در کنار دیگر منابع، از تبدیل‌شدن سیاست به افسارگسیختگی جلوگیری کنیم؟ چگونه می‌توانیم با این وضعیت وحشتناک و تراژیک مقابله کنیم، آن‌هم بدون آنکه به‌سمت طرز فکرِ نظامی یا امنیتی عقب‌نشینی کنیم‌؟

برَد اِوانز : شما تأکید می‌کنید که آموزش برای هرگونه نقدِ ظلم و خشونت ضروری ست. چرا چنین باوری دارید؟
هنری ژیرو: من به این پیش‌فرض معتقدم که آموزش برای دمکراسی ضروری ست. هیچ جامعۀ دمکراتیکی نمی‌تواند بدون فرهنگی سازنده به حیاتش ادامه‌ دهد. چنین فرهنگی باید مدارسی داشته‌باشد که بتوانند شهروندانی تربیت کنند منتقد، ژرف‌نگر، دانا و خواهان مداخله در داوری‌های اخلاقی و خواهان اقدام‌ مسئولانه و فراگیر در اجتماع. البته این آموزش نباید به مدارس محدود شود. این شیوۀ آموزشی در تضاد با رویه‌هایی ست که آموزش را به منطق ابزاریْ محدود می‌کنند و به‌آسانی به نتایجِ خشونت‌‌آمیز می‌انجامند.

پس باید به یاد داشته‌باشیم که آموزش هم می‌تواند مبنایی شود برای تفکر انتقادی و هم می‌تواند محلی شود برای سرکوب و همین سرکوب است که تفکر را نابود می‌کند و به خشونت می‌انجامد. میشل فوکو نوشته که دانش و حقیقت نه‌تنها "به برقراری نظم و صلح تعلق دارند"، بلکه می‌توانند در کنار "خشونت، بی‌نظمی و جنگ" نیز یافت شوند. آنچه در اینجا اهمیت دارد، گونه‌ای از آموزش است که فرد به آن تشویق می‌شود.

تنها پایگاه این منازعات مدارس نیستند. "آموزش" در این راستا نه‌تنها شامل آموزش عمومی و سطح بالا می‌شود، بلکه همچنین طیف وسیعی از ابزارهای فرهنگی و رسانه‌ای نیز در این زمینه اهمیت دارند. این ابزارها به تولید، توزیع و مشروعیت‌بخشی به گونه‌های خاصی از دانش، ایده‌ها، ارزش‌ها و روابط اجتماعی می‌انجامند. به این مسئله بیندیشید که سیاست و خشونت هم‌اکنون با چه راه‌هایی با یکدیگر هم‌خبر می‌شوند و فرهنگ رسانه‌ای را تحت کنترل درمی‌‌آورند. بازی‌های ویدئویی با سبکِ تیراندازیِ اول‌شخص۱، امروزه بر صدر بازار بازی‌های رایانه‌ای نشسته‌اند. این در حالی ست ‌که فیلم‌های هالیوود نیز بازنمودی افراطی از خشونت ‌اند و به تقویت فرهنگِ ترس، تهاجم و نظامی‌گری می‌پردازند. نمود مشابهی نیز در ابَرشرکت‌های رسانه‌ای مانند فاکس قرن۲۲۱، حکم‌فرما ست که اخبار و بخش‌های سرگرمی خود را در این راستا عرضه می‌کنند.

با سستی ارزش‌های عمومی همراه با سستیِ عرصه‌های عمومی‌ای که آن ارزش‌ها را می‌آفرینند، الگوهای سرکوبگرانۀ آموزشی محبوبیت بیشتری یافته‌اند و محبوس‌ساختن انسان‌ها از آموزش آنان به‌مراتب آسان‌تر شده‌است. امروزه مدارس را می‌توان بر اساس زندان‌ها سازمان داد و به‌سادگی ضروریات شهروندی را به مصرفِ صرف فروکاست؛ درحالی‌که هر گونه مفهوم مسئولیت اجتماعی و تعهد اخلاقی از جامعه رخت برمی‌بندند.

برَد اِوانز : با نظر به هشدار هانا آرنت دربارۀ اینکه نیروهای سلطه و استثمار به‌نوعی به "بی‌فکریِ ستمگران" نیاز دارند، ظرفیت تفکر آزادانه و آگاهانه چگونه به‌مثابۀ کلیدی برای مواجهه با اعمال خشونت‌آمیز عمل می‌کند؟

هنری ژیرو: جوانان می‌توانند به‌چالش‌کشیدن خشونت را بیاموزند؛ مانند جنبش‌های ضدجنگ در دهۀ هفتاد یا جنبش "زندگی سیاهان مهم است". آموزشْ چیزی نیست جز ایجاد ذهن‌های انتقادی و شهروندان مسئولیت‌پذیر. با آموزش می‌توان جوانان و دیگران را از طریق پیونددادن مشکلات شخصی و دغدغه‌های کلان، برای مواجهه با اقتدار توانا ساخت. مفهوم آموزش به‌طور ویژه در مسائلی چون خشونت، خشونت علیه زنان و منافع عمومی کاربرد می‌‌یابد که به‌صورت انفرادی قابل حل نیستند.

خشونت نه‌تنها جسم، بلکه روح را نیز ناتوان می‌سازد. چنان‌که پی‌یر بوردیو استدلال کرده است، خشونت در جانب باور و پذیرش می‌ایستد. اگر بنا ست با پیشنهاد روش‌هایی تازه برای تفکر دربارۀ جهان و انتخاب‌های پیش‌ِ رو، به جوانان در برابر خشونت کمک کنیم، آن‌ها باید توانا شوند تا خودشان را در تمام تحلیل‌های مرتبط با خشونت بیابند و با این کار باید فرایند مقابله با خشونت به‌نحو معناداری با زندگی‌شان پیوند بخورد.

بدون آگاهیِ عمومیْ دمکراسیِ اصیل وجودنخواهدداشت. درحالی‌که هیچ تضمینی وجودندارد که آموزش انتقادیِ افرادْ ایستادگیِ آنان در برابر اَشکال متنوع خشونت و سرکوب را برانگیزد، اما آشکار است که در نبود فرهنگِ سازندۀ دمکراتیک، جریانات ضدروشن‌فکری به‌نحو فزاینده‌ای تفکر انتقادی را پایمال می‌کنند و دیوارها و جنگ به تنها راه‌حل چالش‌های جهانی بدل خواهدشد.

البته چندان آسان نخواهد بود که چنین فرهنگ آموزشی‌ای را در جامعه‌ای ایجاد کنیم که در آن، هدف از آموزش و پروش با رقابت‌پذیری در اقتصاد جهانی پیوند می‌یابد.

برَد اِوانز : باتوجه‌به این مسئله، درحال‌حاضر سیاست مشترکی برای قراردادن نظام آموزشی در جهت ایجاد «فضاهای امن» وجوددارد، به‌نحوی که دانش‌آموزان بتوانند در محیط خود احساس راحتی داشته‌باشند. این امر اغلب به عنوان محافظت از کسانی صورت می‌پذیرد که صدایشان ناشنیده مانده‌است. اما باتوجه‌ به مدعای شما درخصوص لزوم ایستادگی در برابر بی‌عدالتی، آیا این امر نشان‌دهندۀ رویکرد مسئولانۀ اخلاقی به چنین مباحث دشواری ست؟

هنری ژیرو: فرهنگ روبه‌رشدی از انطباق با شرایط و سکوت وجوددارد که در این فراخوان برای ایجاد فضاهای امن و هشدارهای ابتدایی نیز می‌توان آن را مشاهده کرد. این امر نه‌تنها نوعی واکنش محافظه‌کارانه محسوب می‌شود، بلکه اغلبْ لیبرال‌ها آن را به اجرا درمی‌آورند. آنان باور دارند که با بهترین نیات دارند کار می‌کنند. خشونت در اَشکال گوناگونی ظهور می‌یابد و ممکن است به‌ویژه در نظام آموزشی آزاردهنده‌تر باشد؛ آن‌هم زمانی که خشونت نادیده گرفته شود یا قربانیان سرزنش شوند.

دانشِ مسئله‌آفرین را نمی‌توان به‌سبب ناراحتی دانش‌آموزان محکوم کرد؛ به‌ویژه اگر میل به امنیت صرفاً برای محدودساختنِ دسترسی به دانشِ دشوار و منابع موردنیاز برای تحلیلِ آن دانش به کار گرفته‌شود. آموزش انتقادی را باید هنرِ امکانات دانست و نه فضایی مدیریت‌شده برای بزدلی، احتیاط و ترس.

ایجاد فضاهای امن در برابر این ایده قرارمی‌گیرد که آموختن باید برهم‌زننده و دغدغه‌آفرین باشد و دانشجویان باید پیش‌فرض‌های عقل سلیم و عموماً پذیرفته‌شده را به چالش بکشند و برای مواجهه با واقعیات برهم‌زننده، علی‌رغم ناراحتیِ ناشی از آن‌ها آماده باشند. وندی براون به‌عنوان دانشمند علوم‌سیاسی به‌درستی باور دارد که "عرصۀ آزادیِ عمومیِ بیان یکی از مصادیقِ امنیت احساسی یا اطمینان‌خاطر نیست" و حتی "آن چیزی نیست که گفتار سیاسی و عرصۀ عمومی وعده‌اش را می‌دهند". به‌نوشتۀ براون "آموزش دانشگاهی باید فراخوانی برای تفکر، پرسش و تردید باشد و شما را دعوت کند به پرسیدن از هرچه از پیش مفروض داشته‌اید و آنچه می‌دانید یا دغدغۀ آن را دارید".

این مسئله به‌ویژه در زمان مواجهه با آموزه‌های خشونت‌آمیز و سرکوبگر اهمیت ویژه‌ای می‌یابد. درحالی‌که به حساسیت اخلاقی درخصوص این موضوعِ مهم نیاز جدی وجود دارد، مسئولیتِ مدنی ما ایجاب می‌کند که گاهی با وضعیتی کاملاً غیرقابل‌تحمل مواجه شویم. میل به فضاهای امنِ احساسی می‌تواند به نوعی گرایش به محافظت از برتری‌های فردی بدل شود؛ به‌ویژه زمانی که مسئله به مزیت‌های دانشگاهی مرتبط است. این امر با تلاش‌های مکرر دانشجویان برای انکار برخی سخن‌گویان دانشگاهی به‌سبب مجادله‌انگیزبودن نظریاتشان همراه می‌شود. درواقع باآنکه نیت این‌گونه اقدامات قابل‌درک است، مسیر برآمده از آن‌ها بسیار خطرناک است.

البته به‌طور طبیعی مواجه‌شدن با امر غیرقابل‌تحمل باید چالش‌برانگیز و ناراحت‌کننده باشد. چه کسی ممکن است با خواندن شهادت پریمو لِوی۳ از لحاظ ذهنی و روانی فرونریزد؟ یا با خواندن کلمات مارتین لوتر کینگ یا مالکوم ایکس احساس ناراحتی نکند؟ چنین وضعیت‌هایی به تولید خشونت می‌انجامد و باید به‌لحاظ اخلاقی ما را نگران سازد و به رفتار مسئولانه وادارمان کند؛ نه اینکه موجب تسلیم‌شدنمان به نوعی واکنش خصوصی و احساسی شود که جایگزین زبانِ درمانگرانه برای مسائل سیاسی و جهانی می‌شود.

"دانشجویان در کلاس درس باید به‌جای به‌چالش‌کشیده‌شدن، محافظت شوند": در اینجا اموری مهم‌تر از این ایدۀ کودک‌انگارانه در کار است. همچنین این خطر وجوددارد که عملکرد بخش‌هایی از دانشکده‌ها که به طرح مسائل حساسی چون جنگ، فقر، خشونت، نژادپرستی، تبعیض جنسیتی و نابرابری تمایل نشان می‌دهند، به‌طور دل‌سردکننده‌ای‌ متأثر شوند. اگر جامعۀ امریکا می‌خواهد روی افراد جوان سرمایه‌گذاری کند، ضروری ست آنان را طوری آموزش دهد که در آن به چالش کشیده‌شوند، ریسک‌پذیری را بیاموزند، به بیرون از مرزهای ایدئولوژیک بیندیشند و گسترۀ خلاقیت و داوری انتقادی خود را افزایش می‌دهند. این امر نیازمند ساختار آموزشی پیچیده و تخریب‌کننده است.

برَد اِوانز : شما دانشگاه را محور جامعۀ مدنی و دمکراتیک قراردادید. اما با درنظرگرفتن اینکه دانشگاه جدا از روابط سیاسی و بی‌طرف نیست، به گروهی از روشن‌فکران اشاره می‌کنید که با وسوسۀ قدرت فریفته می‌شوند. لطفاً دربارۀ این مفهوم توضیح دهید.

هنری ژیرو: دانشگاه‌های دولتی در سراسر جهان مورد هجمه قراردارند؛ نه به‌سبب اینکه در حال شکست هستند، بلکه به این دلیل که [به‌لحاظ مالی] مستقل در نظر گرفته‌می‌شوند. این برخلاف نظام آموزشی کی-۴۱۲ است که تأمین مالی آن تا حدود زیادی اجباری ست. توقف پشتیبانی مالی از دانشگاه‌ها به واکنش‌های ناگواری انجامیده‌اند: دانشگاه‌ها برای به‌کارگیری الگوهایِ مدیریتِ شرکتی، احساس نوعی اجبار می‌کنند. آن‌ها از طریق استخدامِ استادانِ متزلزل و پاره‌وقت به‌جای معلمان تمام‌وقت به‌طور جدی مانع آزادی دانشگاهی می‌شوند و به‌صورت فزاینده دانشجویان را چونان مصرف‌کنندگانی می‌نگرند که باید آن‌ها را با انواع حیله‌های دانشگاهی فریفت.

انتقاد من از این‌گونه روشن‌فکرانی که آن‌ها را روشن‌فکرانِ دروازه‌دار۵ نامیده‌ام، واکنشی ست به این جریانات مسئله‌ساز که در آن استادان تمام‌وقت و دارای مزیت به افرادی ایزوله‌شده تبدیل می‌شوند. چنین استادانی باور دارند که آموزش دانشگاهی نوعی فضای منفک از زندگی دنیوی ست که با روشن‌فکری بی‌طرفانۀ کاردینال نیومن در قرن نوزدهم هم‌داستان است. آن‌ها در قالب "حرفه‌ای‌گرایی" یا محکوم‌کردن استادانی که به مسائل کلان‌ترِ اجتماع می‌پردازند، از این بی‌تفاوتیِ اجتماعی دفاع می‌کنند. برخی از آن‌ها این رویکرد را تا آنجا ادامه می‌دهند که انتقاد از دانشگاه را اساساً معادل نابودکردن آن می‌دانند. در اینجا نوعی خشونت روشن‌فکرانه در میان است که نادیده گرفته می‌شود و کاربرد مدنی آموزش را انکار می‌کند؛ درحالی‌که پند حکیمانۀ هانا آرنت از یاد رفته‌است که "آموزشْ جایی ست که در آن تصمیم می‌گیریم آیا جهان را آن‌قدر دوست داریم که در قبال آن احساس مسئولیت کنیم یا خیر."

این روشن‌فکران که از پشتیبانی بنیادهای نیرومند محافظه‌کار و کمک‌های بی‌پایان مالی از نهادهای دفاعی و امنیتی برخوردارند، ظاهراً از یاد برده‌اند که در هر نوع دمکراسی‌، دفاع از دانشگاه به‌عنوان عرصۀ عمومی دمکراتیک، امری حیاتی ست. بحث این نیست که دانشگاه سکوت اختیار کرده؛ بلکه در مقابل، هر روز پشتوانۀ فکری را برای جنگ، پشتیبانی تحلیلی را برای مالکیت اسلحه و مشروعیت لازم را برای دیگر سیاست‌هایی فراهم می‌سازد که درنهایت به خشونت ساختاری و فقر می‌انجامد. این روشن‌فکران تنها به قدرت سیاسی تسلیم نشده‌اند؛ بلکه با آن تبانی کرده‌اند.

برَد اِوانز : احساس من این است که اثر اخیر شما نوعی به‌روز‌رسانیِ غمناک از مفهوم "دوران تاریکی" آرنت است که نشان فاجعۀ سیاسی و روشن‌فکری را بر خود دارد. چگونه می‌توانیم قدرت آموزش را طوری مهار کنیم که قادر باشیم تصویر آینده را ‌به‌شکلی شمول‌گراتر و با خشونت کمتر بازسازی کنیم؟

هنری ژیرو: محاصرۀ آموزش دانشگاهی از طریق قطع پشتیبانی مالی؛ ازمیان‌بردن موقعیت استادان دائمی، پیوندزدن تحقیقات با نیازهای نظامی یا به‌کارگیری الگوهای تجاریِ بهره‌وری و پاسخ‌گویی: این‌ها نه‌تنها برای استادان و دانشجویان که شکل‌دهندۀ نظام خودگردان دانشگاهی ‌اند، بلکه برای خود دمکراسی نیز تهدیدی جدی محسوب می‌شود.

راه‌حل‌های احتمالی برای چنین مشکلاتی پیچیده ‌اند و نمی‌توان آن‌ها را جدا از دیگر مسائل اجتماعِ بزرگ‌تر مطرح کرد؛ همچون قطع پشتیبانی از منافع عمومی، شکاف روبه‌گسترش میان فقیر و غنی، فقر و بالأخره دسترسیِ این مجموعۀ صنعتی‌ و زندان‌گونه به زندگی افرادی که از لحاظ نژادی و طبقاتی در حاشیه‌ قرارگرفته‌اند.

ما باید علیه پروژه‌ای بجنگیم که به‌گفتۀ ژنی آر.نیکول، هدفِ آن "پایان‌دادن به تأثیر دمکراتیک دانشگاه بر کشور است". برای نبرد با چنین جبهه‌ای استادان، جوانان و دیگر افراد خارج از دانشگاه باید به‌صورت جمعی با جنبش‌های وسیع‌تر اجتماعی برای دفاع از منافع عمومی همراه شوند. ما باید دریابیم که با قطع پشتیبانی دولت رفاه و برچیده‌شدن آن، دولت‌ها از پیگیری رفاه اجتماعی دور خواهندشد و دغدغۀ امنیتی را در اولویت قرار خواهندداد. ترسْ جانشینِ شفقت می‌شود و اصلِ اخلاقیِ بقای قوی‌تر۶ جایگزین هر نوع احساس نگرانی مشترک درخصوص دیگران می‌شود.

موضوعاتی چون قدرت، طبقه و نژادپرستی در گفتمانِ مسئولیت فردی و خودیاری کاملاً فراموش می‌شوند. روشن‌فکران باید عرصه‌هایی عمومی‌ بگشایند که در آن‌ها هویت‌ها، امیال و ارزش‌ها بتوانند به‌گونه‌ای پرورش یابند که نتیجه‌اش شکل‌گیری شهروندانی "خاص" باشد؛ یعنی شهروندانی که تمایل دارند هم برای حقوق فردی و اجتماعی مبارزه کنند هم برای آن ایدئال‌هایی که به دمکراسیِ نیابتی معنای حقیقی‌اش را می‌بخشند.

هر بحثی درخصوص سرنوشت آموزش دانشگاهی باید نشان دهد که وضعیت نابرابری فعلی در جامعۀ امریکا چگونه این ساختار را شکل داده و آن را تشدید و تقویت می‌کند. [برای مثال] افزایش شهریه‌های دانشگاهی باعث بیرون‌ماندنِ بخش بزرگی از دانشجویان طبقۀ کارگر و متوسط از دانشگاه می‌شود. این نابرابریِ آشکار نه‌تنها در همین افزایش شهریه‌ها به چشم می‌خورد، بلکه در تغییر حدود دوسوم از موقعیت‌های شغلی استادان به‌شکل پاره‌وقت و عضویت مدعو در دانشکده‌ها نیز قابل‌مشاهده است. استادان باید دانشگاه را پس بگیرند و شیوه‌های ادارۀ آن را به‌گونه‌ای اصلاح کنند که در آن قدرت تدریس و عمل‌کردن درعین حفظ شؤونِ خود را داشته‌باشند. همچنین باید ضمن محکوم‌کردنِ شرکتی‌سازیِ دانشگاه و تصاحب قدرت توسط مدیران و کارکنانشان، این روند را برچینند. شمار این مدیران اینک از استادان نیز فزونی گرفته است.

دانشگاهیان باید برای حقوق دانشجویان نیز بجنگند تا شیوۀ آموزشی مبتنی بر ارزش‌های شرکتی برچیده شود. آموزش دانشگاهی حق است و باید رایگان باشد؛ چنان‌که در بسیاری از کشورهای جهان چنین است. رابین کِلی به این نکته اشاره کرده که این شرایط به‌ویژه باید برای دانشجویان اقلیت‌ها برقرارشود. این موارد زمانی اهمیت دوچندان می‌یابد که بدانیم اینک جوانانْ اغلب از گفتمان دمکراتیک بیرون مانده‌اند. درواقع به‌جای سرمایه‌گذاری روی زندان‌ها و سلاح‌های مرگبار، امریکایی‌ها به جامعه‌ای نیاز دارند که روی آموزش عالی و عمومی سرمایه‌گذاری کند.

در اینجا مباحث بیشتری دربارۀ نابرابری‌های موجود در عرصۀ آموزشی و اقتصادی و روشن‌ساختن آن‌ها وجوددارد. نگریستن به آموزش به‌عنوان شکل سیاسی مداخله، مسیر پیشنهادی به‌سوی عدالت نژادی و اقتصادی ست که به بازسازی امید سیاسی تازه خواهدانجامید. دانشگاه در جامعۀ سالم نقشی تخریب‌کننده بر عهده دارد. دانشگاهیان باید در برابر ناملایمات بایستند و صدای بی‌صدایان و گروه‌های بی‌قدرت باشند؛ درحالی‌که حقیقت را در گوش مدافعان ثروت و قدرت نامحدود زمزمه می‌کنند. آموزش و پرورش باید مخرب و ناراحت‌کننده باشد؛ درحالی‌که به‌سختی در برابر نظام‌های پذیرفته‌شده می‌ایستد. این نیازها بسیار فراتر از رویکردی رادیکال است و گام‌های بسیاری را طلب می‌کند. اما درنهایت به آغازی تازه در مجادله دربارۀ آموزش دانشگاهی در ایالات متحده معطوف هستند.


پی‌نوشت‌ها:

·        این گفت‌وگو در تاریخ ۲۰ ژوئن ۲۰۱۶ با عنوان The Violence of Forgetting در وبسایت نیویورک ‌تایمز منتشر شده است.

·        برد اوانز، مدرس ارشد روابط بین‌الملل در دانشگاه بریستول انگلستان است. او مؤسس و مدیر پروژۀ تاریخچه‌های خشونت است که به نقد مسئلۀ خشونت در قرن بیست‌ویکم اختصاص دارد. مهم‌ترین کتاب‌های او آینده‌های یک بار مصرف با هنری ژیرو و زندگی انعطاف‌پذیر با ژولیان رید به نگارش درآمده است.

1) First-person shooter : تیراندازی اول شخص: سبکی در بازی رایانه‌ای ست که خود زیرمجموعهٔ سبک‌های تیراندازی و اکشن قرارمی‌گیرد. بازی به‌صورتی طراحی شده که بازی‌کننده فقط دست‌ها و اسلحه شخصیت بازی و محیط بازی را می‌تواند مشاهده کند. در برخی موارد و در بازی‌های جدید شخص با چرخاندن موس می‌تواند پای خود را نیز ببیند. منبع: ویکی پدیا

۲)  21st Century Fox

۳) شیمی‌دان و نویسندۀ‌ یهودی‌ایتالیایی که خاطرات خود را از اردوگاه آشویتس به نگارش درآورده‌است.

۴) اشاره به نظام آموزش قبل از دانشگاه با 12 کلاس که در امریکا از آن استفاده می‌کنند.

۵)  gated intellectuals

۶)  survival-of-the-fittest ethic

منبع: سایت ترجمان

بلقيس سليماني

وقتي رمان "سگ‌سالي" منتشر شد، برخي از منتقدان گفتند، قلندر درون ندارد، حافظه و خاطره ندارد. درست مي‌گفتند. شخصيت اصلي اين رمان خالي است. مثل يک مشک خالي است. او خالي‌ ست چون با بيرون قطع رابطه کرده‌است. چون جهانش محدود شده‌است. درون نمي‌تواند از خود تغذيه کند. درون براي فربه‌شدن، گسترده‌شدن و زنده‌بودن بايد مرتبط با دنياي خارج از خودش باشد. قلندر خالي ست و به مرور خالي‌تر هم مي‌شود. در آغاز گذشته‌اش را به ياد مي‌آورد. اما کم‌کم حواسش از کار مي‌افتد و جهانش کوچک و کوچک‌تر مي‌شود. به عبارتي من باور دارم آدمي فقط در اين جهان و با اين جهان است که هويت مي‌يابد و کسي مي‌شود. در انزوا او کسي نيست. هيچ است.

اين روزها بسياري بر جوانان داستان‌نويس خرده مي‌گيرند که داستان‌هايشان فارغ از مناسبات اجتماعي و تاريخي مي‌گذرد و به همين دليل هم ما داستان‌هاي ماندگار و تکان‌دهنده نداريم. به يک تعبير راست مي‌گويند. داستان‌هايي که در غياب تاريخ و اجتماع مي‌گذرند، انسان را تا حد فرديتي عقيم و سترون پايين مي‌آورند. قرن‌ها پيش از اين ارسطو، انسان را موجودي اجتماعي ناميده بود و بعدها‌ هانا آرنت انسان را موجودي داراي اراده‌ي عمل تعريف کرد و او را نه بر اساس مفاهيمي همچون زحمت و کار که بر اساس مفهوم عمل تشخص بخشيد. مرور‌کردن خاطرات، قيقاچ‌خوردن در هزار‌توي ذهن، اگر مبين روابط و مناسبات اجتماعي نباشند، خواننده را خسته و کلافه مي‌کنند.

به ياد بياوريم آن حرف درخشان مارکس را که گفت آگاهي آدميان را هستي اجتماعي آنها شکل مي‌دهد. بسياري از نويسندگان ايران تحت تاثير جريان‌هاي فکري چپ ادبياتي  خلق کردند که جامعه‌ي ايران را يا دست کم بخش‌ها، قشرها و طبقاتي از جامعه ايران جديد را در آن باز‌توليد کردند. اين قشرها را ما مي‌شناختيم و چهره‌ي خود را در ميان آنها تشخيص مي‌داديم‌. به همين دليل با آثار اين نويسندگان ارتباط برقرار مي‌کرديم. و بر خويشتن خويش آگاهي پيدا مي‌کرديم. اما حالا نويسندگان ما آدم‌هاي داستان‌هايشان را فارغ از روابط توليدي و اقتصادي و مناسبات اجتماعي در کلوني‌هاي بسيار کوچک در کافه‌ها، مراکز خريد و آپارتمان‌ها به حرکت وا مي‌دارند. اين آدم‌ها را نمي‌شناسيم. چون مبداء حرکت آنها را نمي‌شناسيم، چون نمي دانيم از کجا تغذيه مي‌شوند، آنها بي‌ريشه و بي‌هويت هستند، چون از دل تحولات و مناسبات اجتماعي بيرون نيامده‌اند. اما اين فقط يک شق موضوع است. بسياري از نويسندگان جوان ما در برهه‌اي از تاريخ ايران به دنيا آمده‌اند و زيسته‌اند که به دلايل گوناگون موجوداتي تارک دنيا و اجتماع شده‌اند. آنها در هنگامه‌اي به دنيا آمدند که ايدئولوژي‌هاي اجتماعي‌محور در مقابل فرديت‌باوري ليبراليسم عقب مي‌نشستند و مي‌رفتند تا تبديل به نظريه‌هايي براي تدريس در دپارتمان‌هاي علوم انساني شوند.

آنها بر خلاف ما که بخش عظيمي از هويت خود را از خيابان‌ها کسب کرده بوديم، در آپارتمان‌هاي دربسته در خود فرو رفتند و در عکس‌العملي حساب‌شده در مقابل ادبيات رئاليستي ايران که به نظرم تنها شاخه فربه ادبيات داستاني ايران است، شروع به خلق داستن‌هايي فارغ از جامعه و تاريخ کردند. البته به ياد داشته باشيم آنها هم به نوعي احوال آدميان روزگار خودشان را در آثارشان بازتاب دادند، آدم‌هايي که از پس تحولات ايران معاصر سر به جيب تفکر فرو بردند و از عمل و خيابان و اجتماع دلزده شدند.

حقيقت را بخواهيد من با ادبيات رئاليستي ايران بزرگ شدم و اين ادبيات جهان ادبي مرا شکل داده. خاطرم هست وقتي در اوايل دهه‌ي شصت کليدر دولت آبادي را خواندم، به تقليد از اين اثر رماني قطور نوشتم که در همان سال‌ها گم و گور شد. رمان توصيفي از وضعيت اجتماعي قوم و قبيله‌ي خودم بود که بي‌شباهت به رويدادهاي کليدر نبود. مي‌خواهم بگويم همان مناسباتي که در کليدر آدم‌ها را به حرکت وا‌مي‌داشت، در دنيايي واقعي قوم و خويش‌هاي ما را وادار به عمل مي‌کرد. به عبارتي مناسبات تعيين‌کننده‌ي خواست‌ها و آرزو‌هاي ما هستند. و اين را من بيش از هر جايي و هر چيزي در ادبيات رئاليستي يافتم. همانطور که بارها شنيده‌ايم و خوانده‌ايم، بسياري از نظريه‌هاي علوم انساني قبل از آنکه در آثار بزرگان فکر و انديشه بيان شوند، در رمان‌ها و داستان‌ها به روشن‌ترين وجه روايت مي‌شوند. في‌المثل عقده‌ي اديپ، چنان که از نامش بر مي‌آيد، قبل از آنکه فرويد آن را کشف و صورت‌بندي کند، در نمايشنامه‌ي اديپوس سوفوکل آمده است و چه کسي بهتر از بالزاک نقش مناسبات مبتني بر پول را در جامعه‌ي بورژوازي توضيح داده نقص‌هاي اين شيوه‌ي زيست را برملا کرده است. و همين جا بايد گفت در واقع مناسبات نويسنده را وادار به نوشتن مي‌کنند به عبارتي روايت‌ها و کلمات در گروه‌هاي اجتماعي، در کوچه‌ها ريخته‌اند و ما را فرا مي‌خوانند تا آنها را بنويسيم. به اين معنا همانطور که بسياري از منقدين مارکسيست گفته‌اند، نويسنده در واقع صداي گروه اجتماعي است که به آن  تعلق خاطر دارد. و به همين دليل هم بعضي صحبت از اين مي‌کنند که نويسنده نيست که مي‌نويسد، اين گروه‌هاي اجتماعي هستند که خود را در اثر يک شخص بازتوليد مي‌کنند.

بعضي از اين هم فراتر مي‌روند و بر اين باورند که ساختارها، شکل‌ها و ژانرها هم محصول اجتماعي هستند. في‌المثل ژانر رمان محصول دوران بورژوازي است که در آن فرد از خانه بيرون مي‌آيد، به جست‌وجوي جهان مي‌رود و خطرها مي‌کند و اولين همه‌ي اين آدم‌هاي داستاني، د‌ن کيشوت بود که مناسبات جامعه‌ي فئودالي را به سخره گرفت و در به جهاني ديگر گشود.

سر‌سختي از ويژگي‌هاي قهرمان دوران بورژوازي است که خود مرحله‌اي از مراحل نظام سرمايه داري است. براي همين کم‌کم که کارتل‌ها و تراست‌ها عرصه را بر فرد تنگ مي‌کنند، فرد هم عقب‌نشيني مي‌کند و حتي در دوره‌اي که مصرف انگاره‌ي اصلي جهان سرمايه‌داري انگاشته مي‌شود، اشيا جاي آدم‌ها را در داستان‌ها مي‌گيرند.

با اين توضيحات بايد اضافه کنيم ما انسان آزاد يا انسان طبيعي نداريم، انسان موجودي اجتماعي است که در دل مناسبات آن شکل مي‌گيرد و هنگامي که دست به خلق اثر هنري مي‌زند، همان مناسبات را به شکلي خلاقانه در آثار خود بازتاب مي‌دهد. به تعبير لوکاچ هنرمند عکاس نيست که اين مناسبات را آيينه‌وار در آثارش بازتوليد کند، او نقاش است، سکوي پرشش واقعيات و مناسبات اجتماعي است اما هر اثر هنري ضمن بازتاب خواست گروه‌هاي اجتماعي، ماهيت تضاد‌ها و تناقض‌هاي موجود در مناسبات را هم بيان مي‌کند. براي همين هم بسياري بر اين باورند که اگر مي‌خواهيد انسان روسي يا ايراني را بشناسيد به هنر آنها و بيش از همه‌ي هنر‌ها به ادبيات آنها رجوع کنيد.

روزگاري ويرجينيا وولف گفته بود از اين کثافت همين يک نسخه کفايت مي‌کند، به يک معنا درست مي‌گفت، چرا ما بايد عيناً واقعيت اجتماعي را در آثارمان باز‌توليد کنيم وقتي واقعيت وجود دارد. اما همانطور که گفتم واقعيت اجتماعي سکوي پرش هنرمند است و قرار نيست اثر او آيينه‌ي اجتماع باشد. اما مسئله اين است که اجتماع انساني يک موجود پيچيده و چند‌لايه است، هنرمند حقيقي تلاش مي‌کند، به درون اين لايه‌ها نقب بزند و ناديدني‌ها را ببيند. اين همان کاري بود که خود وولف کرد. در واقع او هم کاري جز کشف لايه‌هاي زباني و ذهني و رفتاري آدميان نکرد، که اين همه هم خارج از واقعيت اجتماعي و مناسبات آن قرار نمي‌گيرند.

منبع: فصلنامۀ سینما و ادبیات، بهار 1395

امروز: س 03 05 96