فارنهايت ٤٥١ دنياي متفاوتي را توصيف مي كند كه در آن ارزش هاي جامعه بشري وارونه شده اند، روابط انسان‌ها به دور از حس مشترك و نوع دوستي ست و قرص هاي خواب بهترين همدم آدميان است. آتش نشان ها با آتش زنه ها و كلاهخودهايي كه عدد ٤٥١ بر آنها حك شده، به جاي خاموش كردن آتش، وظيفه ي برافروختن آن و سوزاندن كتاب ها را بر عهده دارند. فارنهايت ٤٥١، دمايي ست كه در آن صفحات كتاب آتش مي گيرند و مي سوزند. اين فضاي تيره¬اي ست كه خواننده از همان ابتداي كتاب به درونش پرت مي شود و بعد از آن همراه كلاريس؛ دخترك نوجواني كه تحت تأثير زندگي در اين جامعه قرارنگرفته،ارزش هاي رنگ باخته ي انسان ها و تلاش براي حفظ آنها پيش چشم خواننده جان مي گيرند. بيداري در كتاب نقش حياتي دارد، تن دادن انسان به شرايط غيرانساني و در پي آن بيدار شدن از خواب غفلت كه همان بازگشت است به خود و يافتن وجه انساني خود، نقطه اي ست كه نويسنده به آن تكيه مي كند. فارنهايت ٤٥١ اثري علمي- تخيلي ست، اما از لحاظ مضمون با آثار نوشته شده در اين سبك تفاوت بسياري دارد. “