به زیباترینم

زیبای من، می­ دانم دوستت خواهم­ داشت، با اینکه هنوز تو را نیافته­ ام و حتی نامت را نمی­ دانم، اما می­ دانم که پیدایت می­ کنم و به اندازۀ تمام روزهای تنهایی دوستت خواهم­ داشت؛ به اندازۀ تمام چهره­ هایی که قسمتی از تو در آنها پنهان بود؛ به اندازۀ تمام روزهایی که به فکر تو در کتابخانه­ های شهر پرسه زدم و جای خالی دستانت را در دست­ هایم پنهان کردم.
زیبای من، می­ دانی از همان ابتدا ذره­ ذره ات برایم باارزش بوده و هست، تمام جزییاتی که شخصیت تو را می­ سازد. تمام وسواس هایت و تمام افکاری که خود گاه احمقانه می­ پنداری، من با تمام وجودم دوست دارم. تمام خاطراتی را که برایم گفتی، همچون خاطرات خودم پاس می­دارم و گویی از کودکی همبازی ات بوده­ ام؛ زیرا معنی هر نگاهت را خواهم­ دانست و حرف­ هایت را از پشت سکوتت می­ فهمم و می­ دانم تو هم مرا می­ فهمی و می­ دانی که در پس خستگی­ ها و سکوتم هم می­ گویم دوستت دارم و دوست داشتنت بهترین احساس روزانه­ ام است و عصرهای کسل­ کنندۀ جمعه در کنار تو، دیگر نه کسل­ کننده است و نه دلگیر؛ بلکه زمانی است که انتظارش را می­ کشم تا آسمان نارنجی دم غروب را با تو باشم.
بالاخره پیدایت می­ کنم و چنان سخت در آغوشت می کشم که تمام غم­ های عصر جمعه و دوران کودکی و بزرگسالی را از یاد ببری و در تمام لحظه­ های سخت کنارت خواهم­ بود تا بدانی هیچ وقت تنها نیستی و می­ دانم از پس روزهای سخت برخواهی­ آمد، زیبای من.

بدان دوستت خواهم­ داشت و پیدایت می­ کنم تا نبودنت را در جیب­ هایم و در خنده­ های پوچم پنهان نکنم و غروب­ های جمعه را در کنج خانه به مهمانی آسمان نارنجی برویم.

دوستدارت

 امیر سالار همتی

هفدهم آذرماه 1394