سروناز عبدالهی

پاییز96

امسال مدرسه‌ام را بنا به دلایلی تغییر دادم. قبلاً دربارۀ مدرسۀ امام علی در فرحزاد شنیده بودم که دانش‌آموزانش کودکان کار هستند. با‌این‌وجود علاقمند بودم در این مدرسه باشم، شاید بتوان برای بچه ها کاری انجام‌داد. یکی از همکاران سال‌های گذشته را دیدم که در مدرسۀ امام علی مشغول به کار بود و باخبر از کارهای جهک در مدرسۀ سروش. از من خواست در این مدرسه هم فعالیت کنم. برای شروع کتاب “خمره” را در یکی دو کلاس شروع کردم. برایشان می‌خواندم. وقتی از بچه ها خواستم ادامۀ کتاب را بخوانند، فهمیدم روخوانی خوبی ندارند . یکی دو بار هم از کتابِ فارسی بچه‌ها استفاده کردم و دیدم داستان کوتاه برایشان جالب‌تر است . چون این دانش‌آموزان قدرت مالی خرید کتاب ندارند، نمیشد همگی کتاب را بخرند تا همخوانی کنیم.

مدتی فکرم درگیر بود چطور بچه‌ها را تشویق به کتابخوانی کنم. ناگفته نماند که معلم سال گذشته با بچه‌ها در هر کلاس یک قفسه درست کرده‌بودند(از کارتن‌های خالی با روکش کاغذی) و بعضی بچه ها در قفسه‌ها کتاب گذاشته‌بودند .
فکری به نظرم رسید بود. چند داستان کوتاه مناسب دانش‌آموزان پنجم و ششم پیداکردم و در کاغذهای A4 پرینت گرفتم و در زنگ تفریح دوم روی میز گذاشتم تا هرکس دوست دارد، یک داستان بخواند.

هر داستان یک شماره دارد. بچه‌ها شاید آرام بخوانند یا کامل نخوانند اما از این کار خوششان آمده و حتی گاهی چند نفری با هم مشغول خواندن می‌شوند .
حتی پیشنهاد دادم در بعضی ساعات بیکاری داستان‌ها را به کلاس ببرند و با هم بخوانند .

وقتی استقبال بچه‌ها را دیدم، با خودم گفتم کاش در کاغذهای رنگی پرینت می‌گرفتم تا جذاب‌تر باشد.

این مدرسه از هر نظر برخلاف دبستان سروش (در میدان صنعت) است و بیشتر باید کارهای خلاقانه انجام‌داد.