اینجا هیچ محدودیتی وجود ندارد، نه در زمان و نه در مکان؛ گویی همانند یک خواب پرهیجان صبحگاهی ست. بهتر است بگويم يك كابوس. تهران، پراگ، آلمان، باکو . . . خواننده پي درپي به مکان های مختلف سرک می کشد. پرسه هایش زمان را هم زیر پا گذاشته و در گذشته و حال سیر می کند. در این کتاب نقش اول وجود ندارد. خیر . . . اشتباه گفتم. در این کتاب همه نقش اول هستند. بازیگران آن نه تنها انسان هایی با ملیت های مختلف، بلکه از حیوانات و اشباح نیز هستند. بیشتر این رؤیا در سال‌های دور و بر 1940 روی می دهد. یعنی زمان جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط قوای خارجي. و بيشتر ماجراها در طهران قدیم رخ می دهد. ذهن سیال مهدی یزدانی خرم اثري شگفت انگيز را رقم زده که با خواندن آن می توانید طهران زمان مصدق را با همه ي آن تغییر و تحول های فکری و اجتماعي و شلوغی هایش به خوبی لمس کنید. داستان های خیالی او در بستر رخدادهاي واقعی آن سال ها تراش خورده اند و یک رویای فراتاریخی را برای خوانندگان رقم زده اند. تاریخ نگاران هم به صحت وقایعی از داستان اذعان دارند؛ مثل رد شدن ماشین مصدق از کنار یک عابر و خیس شدن آن و عذرخواهی مصدق و یا نمک فروش معروف دوره گردی که . . . در این رؤیا همه ي بدبختی ها و فلاکت های شوم، رو به سوی جنوب دارد و به جز یک بار تمام سرنوشت ها به جنوب ختم می شوند. “