فریبا اقدامی

3 تیر 1395

محمدهادی محمدی می‌خواند، کتاب می‌نویسد، پیوسته جستجو می‌کند، کودک و نیازهایش را می‌شناسد، از سال 1379 برای شکل‌گیری و رشد نهاد “مؤسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان” کوشیده‌است و خدا می‌داند چند سال پیشتر از 1379 رؤیای شکل‌گیری این نهاد تأثیرگذار و پربار را در سر داشته‌است.

می‌دانم کم اند کسانی که حوصله کنند و مقاله‌ای، گزارشی یا شرح مصاحبه‌ای را در سایتی بخوانند. می‌دانم اینجا بزرگان قدرناشناخته می‌مانند و صدایشان راحت نمی‌رسد به گوش مردم و گوش دولتمردان هم که الله اعلم.

من معلم بودم در مدرسه‌ای راهنمایی، سال‌ها پیش، وقتی اولین بار جلد یکِ تاریخ ادبیات کودکان ایران به چاپ رسید. مدرسه کتاب را خرید و من که جیبم کوچکتر از خرید کتاب‌های مرجع بود، زنگ‌های تفریح کتاب را از قفسۀ شیشه‌ای خانم مدیر برمی‌داشتم و تشنه و حریص می‌خواندم، به این امید که تا پایان سال در زنگ تفریح‌ها تمام خوانده‌باشم.

چند معلم تا به حال بر خود دیده‌ام؟ شاگردیِ چند استاد را چشیده‌ام؟ نمی‌دانم. اما خوب می‌دانم که گاهی آدم از کسی درس می‌گیرد و می‌آموزد بی آنکه خود بداند. اما گاهی از کسی می‌آموزیم و خودمان خوب می‌فهمیم که در سایۀ این آموختن قدکشیده‌ایم و بزرگتر شده‌ایم. محمدهادی محمدی و زهره قائینی برای من چنین بوده‌اند.

اینجا مصاحبۀ آقای محمدهادی محمدی را بخوانید و ببینید در این تنگنا کسانی چه خوب و روشن و قدرتمند پیش می‌روند و ازدیوارها نمی‌ترسند.

http://ketabak.org/node/10466