کتاب را که باز می­کنی، موجی از شب­های پر شور به تو گشوده می­شود. از لابه لای نامه­ها از سرگذشت دانشمندی جوان باخبر می­شوی و همراه با او درجستجوی راز زندگی قدم می­گذاری به گورستان­ها! هراس همراه با لذت تمام وجودت را پر می­کند، از ایجاد مخلوقی که در عین دوست داشتن در مقابلش ناتوانی. اکنون فرانکشتاین نام عامی شده برای مخلوق ویرانگری که از اختیار آفریننده­ی خویش نیز خارج می­شود. کتابی ست سرشار از هیجان که در عین سادگی ذهن انسان را درگیر مفاهیم عمیق می­کند.