از رسوم کهن ما ایرانی‌ها ست. رسوم به‌خودی‌خود کهن هستند، اما این از آن کهنه‌کار‌ها ست. جریانی ست که مستقیم به قبیله‌تان ربط دارد؛ مثلاً قبیلۀ من خوش‌جمعیتند و دم‌به‌دقیقه دور هم جمع می‌شوند! یعنی علاوه بر اعیاد، در مواقع دیگر هم با بهانه یا بی‌بهانه دور هم جمع می‌شوند.

قبیلۀ دیگری را می‌شناسم که بد‌جمعیت‌‌اند و قهرو‌آشتی. یعنی جز عید و عروسی و مراسم ختم، جای دیگری هم را نمی‌بینند. مثل ما نیستند که خواهر و برادر‌ها دور هم بشوند سی چهل نفر.

خوش جمعیتی در کنار مزایایش یک عالم معایب هم دارد؛ مثلاً همین بحث جذاب عیدی‌دادن. دیگر حتی ده‌هزار تومنی هم بچه‌خورده‌های فامیل را راضی نمی‌کند و حس می‌کنند مورد بی‌مهری قرارگرفته‌اند. توقع‌ها هم از مادربزرگ بیشتر از همه است. بحث عیدی دادن شوخی‌بردار نیست. یک قانون نانوشته هم دارد که تاریخ شروعش از وقتی ست که متأهل شدی. تا وقتی مجردی انگار بچه حسابت می‌کنند، حتی اگر کار داشته‌باشی و درآمد کافی؛ اما تا متأهل نشوی، حق عیدی‌دادن نداری. علی‌ایُّ‌حال که من هنوز عیدی‌بگیر هستم و خوشا به حالم.

دغدغۀ عیدهای من در روبوسی‌اش خلاصه می‌شود. تا به حال دقت کرده‌اید که چه کار دشواری ست؟!

باید به محض ورود، افراد حاضر را غربال کنی. با خانم‌ها به ترتیب سن دست‌دادن و روبوسی و بغل‌کردن. با آقایان به ترتیب سن و محرمیت دست‌دادن؛ روبوسی هم تنها مشروط بر پیش‌قدم شدنشان. بچه‌ها هم که کلاً حسابت نمی‌کنند چون عیدی بگیر هستی.

تا به حال حساب تعداد بوسه‌هایتان در روبوسی را کرده‌اید؟ اکثراً سه بار است، در مواقعی نادر هم دو بار.

اگر از قبیله‌ای دیگر باشد، ممکن است حرکتی پیش‌بینی نشده بزند؛ مثلاً تو به سمت صورتش می‌روی و او شانه‌ات را هدف گرفته و یا چانه‌اش را می‌کوبد به دماغت که پیشانی‌ات را ببوسد. این میان ته ریش عمو و دایی هم صورتت را آبکش می‌کنند. از مرحلۀ سخت روبوسی که بگذریم به آجیل و شیرینی می‌رسیم. خوشبختانه قبیلۀ ما علاقه‌ای به شیرینی خشک ندارند. از آنهایی که توشان یزید ریخته‌اند و می‌چسبد به گلویت تا خفه شوی.

از بوسیدن و خوردن و خندیدن که بگذریم، به قانون نانوشتۀ بحث ازدواج می‌رسیم. اصلاً رسم است تا دور هم جمع می‌شویم، زوم کنیم روی مجردهایی که ۱۸ سال را ردکرده‌اند و گیربدهیم به اوضاعشان. اگر جان سالم به‌دربردند و نام کسی به پیشانی‌شان نچسبید، می‌رویم سراغ زوج‌های تازه مزدوج و به بچه‌شان گیرمی‌دهیم. نظر کارشناسانه دربارۀ سن مناسب بچه‌دارشدن و تربیت کودک می‌دهیم. اگر آنها هم جان سالم به‌دربردند به زوج‌هایی که یک بچه دارند، می‌رسیم. برای آنها هم نسخۀ بچۀ دوم و شیرینی بیشتر خانواده می‌پیچیم و بعد از آن جمع تکه‌پاره می‌شود.

خانم‌ها به بحث راجع به وسایل خانه و مشکلاتشان و بچه‌هایشان می‌چسبند و مردها پشت سر نظام و دلار و پوتین و ترامپ و ماشین چینی و قیمت طلا صحبت می‌کنند. این میان سنبلی هم سبز می‌شود به نام چای. انگار استکان‌هایشان که خالی باشد نمی‌توانند صحبت کنند. این قانون هم که دخترها باید چای بریزند و تعارف کنند از همان نانوشته‌هاست.

بهاره رضایی