مرى دختر بداخلاقى ست كه مادر زيبايى دارد. خانه شان پر از خدمتكار است، اما انگار تا به حال كسى اين دختر عنق را دوست نداشته. يك روز صبح خدمتكار مرى نمى آيد سراغش و مرى هم از جايش تكان نمى­خورد. وقتى در اتاق را باز مى كنند، با دختر زشتى روبرو مى شوند كه پدر و مادر و خدمتكارش را بر اثر ابتلا به وبا از دست داده. مرى را مدتى در خانه­ى كشيش نگه­مى­دارند و بچه­هاى كشيش به مرى مى­گويند كه قرار است، به خانه­ى شوهر عمه­اش برود، خانه­ى كسى كه مرى تا به حال او را نديده. و مى گويند يك مرد عجيب و ترسناك گوژپشت است، با عمارتى پر از اتاق­هاى تودرتو و بيشه­زارها و باغ­هاى فراوان. همه معتقدند، صاحب خانه امكان ندارد به مرى توجه كند و او دوباره فراموش خواهدشد. مرى در انتظار ماجراهاى جديد زندگى­اش راهى انگلستان مى­شود.