بهاره رضایی

96/7/4

نمی‌دانم این “باید اوّلِ وقت اینجا باشی” را اولین بار چه کسی به یک ارباب رجوع بخت‌برگشته گفت که هنوز هم گربانگیرمان است؟!

کاش حداقل اول وقت آموزشگاه رانندگی با اول وقت بانک ملی با اول وقت افسر راهنمایی و رانندگی یکی بود. آن وقت دلیلی نداشت که ساعت هفت صبحِ یک روز دلنشین تابستانی، در دفتر آموزشگاه رانندگی، میان انبوه مراجعه‌کننده و زیر کولر گازی با دمای ۱۶ درجه بایستی و همزمان از فرط عصبانیت بسوزی و از دست کولر که دقیقاً به سرت می‌کوبد، قندیل ببندی.

تازه پس از سه ساعت آزگار که کارت انجام شد هم، کنار خیابان بایستی به امید یک ماشین زرد که جلویت نیش ترمز بزند و در آخر هم مسیرش فرق داشته‌باشد و گازش را بگیرد و برود. اگر اول وقت‌ها یکی بود، مجبور نبودی دو روزِ تمام سایت سنجش را از نو باز کنی و بی‌امان روی سراسریِ قرمزرنگ کلیک کنی، به امیدِ یک تیتر جدید.

آن کادر قرمز رنگ که وصل بشود به بند دلت، ناخودآگاه اعصابت هم نازک می‌شود و دیگر حوصلۀ بحث با مسئول آموزشگاه و راننده تاکسی و باز کردن گره سیم هندزفری و مرتب کردن شالت و بستن بند کفشت را نداری. حتی حوصلۀ جوابِ تلفن دادن را هم نداری. اما مجبوری جواب تماس پدر را بدهی؛ حتی اگر روی خط عابر وسط خیابان باشی و یک دستت سیم هندزفری و دست دیگر بندِ شال و گیرکرده به کوله‌ات باشد و ماشین‌ها امانت ندهند‌. پدر هم که در جواب:”می‌شه بعداً زنگ بزنم؟” بگوید نه و سخنرانی‌اش را ادامه‌بدهد. نتیجه این می‌شود که تقریباً می‌روی زیر ماشین، البته به همراه چند فحش آبدار از سمت راننده. این‌جور مواقع اگر در خودت گره نخورده‌ای، پس چه شده‌ای!؟

همه آدم‌ها قریب‌به‌اتفاق به ضرب‌المثل “پیشونی، من رو کجا می‌نشونی” اعتقاد دارند؛ خصوصاً در برخورد با شخص موفقی که در چشم‌شان فرو می‌رود و روی رگی پا گذاشته که نامش حسادت است. این اعتقاد را می‌توان در تک‌تک لحظات زندگی حس کرد. مثال ملموسش هم می‌توان به وقتی اشاره کرد که یک سال جان‌می‌کنی و درس می‌خوانی، یک آزمون بی‌معنی می‌دهی و سه ماه هم در دلواپسی می‌گذرانی تا جوابش را بگیری که دنیا را می‌کوبد بر سرت.

نتیجۀ قبولی در دانشگاه سراسریِ شهری ست که فقط سالی یک‌بار، آن هم به اجبار می‌رفتی. تازه هفتۀ قبل هم در نوشته‌ای رفتن به آنجا را به‌سخره‌گرفته‌ای. همه اول متعجب می‌شوند. بعد اینکه باید چادر سر کنی را سوژه می‌کنند.آخر سر هم شادی می‌کنند از قبولیت در دانشگاهی که تفکیک جنسیتی دارد؛ خصوصاً پدر. از همه خوشحال‌تر است.