روایت یک دانش‌آموز از طرح ماراتن کتابخوانی جهک

آنیتا جلیلوند

چهارم دی ماه 1394

امسال مدرسۀ ما در ماراتن کتابخوانی جهک شرکت کرده. خوب، اگر بخواهم راستش را بگویم، وقتی یکی از بچه ها گفت که قرار است ماراتن کتابخوانی اجرا شود، اولین چیزی که به ذهنم رسید، این بود که “میشه در ماراتن شرکت نکرد؟” دلیلش هم این بود که هیچ وقت در این سال­ ها نمی­ توانستم، یک کتاب را کامل از اول تا آخر بخوانم؛ یعنی هر وقت می­ خواستم، یک کتاب بخوانم، خسته می­ شدم و چیزی نمی­ فهمیدم؛ به خاطر همین سریع از خواندن کتاب دست می­ کشیدم. اتفاقاً از یکی از بچه­ ها پرسیدم: اجباریه؟گفت: نمی­ دونم. فکر کنم همه باید بخونن!
بالاخره اولین کتابمان “خمره” نوشتۀ مرادی کرمانی را به­مان دادند و شروع کردیم به خواندن. تقریباً همۀ بچه­ ها همان یکی دو روز اول ماراتن خمره را تمام کردند. همین باعث شد که من هم به خودم آمدم و فردای آن روز کتابم را تمام کردم.
الان از آن روز تقریباً دو ماه گذشته و من در این مدت توانستم هفت تا کتاب را کامل بخوانم و حالا هم دارم هشتمین کتابم را تمام کنم و این را مدیون همت همۀ ماراتنی­ ها و مدرسه­ ام هستم که باعث شدند بعد از این همه سال خودم را قبول کنم و بفهمم که من هم می­ توانم، مثل کتابخوان­ ها یک کتاب را کامل بخوانم.